أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )

169

رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )

انفخه : 614 حار و يابس در آخر 615 ثالث بود 616 و با ترياقيت و به جهت افراط تسخين مفرح نبود - بادرنجبويه : حار و يابس در ثالثه باشد و در تفريح قلب و تقويت او خاصيت عجيبه دارد و عطريت و تلطيف و تفتيح و قبض او معين خاصيت بود و معهذا نافع كل احشا باشد و در طبعيت او اسهال خفى است كه روح را از بخار سوداوى و دم 617 را از خلط سوداوى پاك سازد و اين فعل مختص قلب بود ، نه عام تمام اعضا - بسد : بارد در اولى 618 و يابس در ثانيه بود بخاصيت 619 تقويت و تفريح قلب كند و تنوير او كه 620 به جهت شف است و تمتين 621 و قبض او معين خاصيت باشد - بادروج : حار و يابس در اولى بود با قبض و رطوبت فضليه - و بخاصيت مفرح و قبض و عطريت و تلطيف 622 معين خاصيت اوست مگر عاقبت تفريح . او محمود نباشد چه جوهر غذائى و دوائى كه درو باشند 623 باهم تضاد دارند - فعل جوهر دواى چيز آنست 624 كه ذكر يافته و فعل جوهر غذاى توليد دم عكر 625 سوداوى است و فعل رطوبت فضليه احداث نفخ عروقى و سبب مضرت هر دو معنى بروح 626 و فرح سابق ذكر يافته - بهمن 627 : حار در ثانيه و يابس در اولى بود 628 و دو قسم است سفيد و سرخ 629 - حرارت سرخ بيشتر باشد و در هر دو قبض و تلطيف و تفتيح بود [ به ] 630 خاصيت تقويت قلب و تفريح او [ كند ] 631 و طبيعت مذكوره كه فعل او قبض و تلطيف است معين خاصيت او باشد - بيض : اگرچه دواى مطلق نيست و ليكن او را در تقويت قلب 632 مدخلى است و صفرت بيض 633 از حيوانى محمود مانند دجاج و دراج و قبح و تدرو معتدل المزاج و 634 مجمع 635 سه صفات باشد - سرعت 636 استحاله بدم و قلت بقاى فضول و مجانست دم او به دمى كه غذاى قلب بود و معهذا خفيف است و بعجلت 637 بقلب رسد - لهذا براى تلافى ضرر امراضى كه محلل روح [ و مقلل 638 ماده وىاند اوفق بود - بسفايج : مفرح بالذات نبود بلكه تفريح ] او 639 بالعرض 640 باشد يعنى بواسطه استفراغ خلط سوداوى از دم قلب و دماغ و تمام 641 بدن - جدوار : حشيشه او مشابه 642 زراوند [ است ] 643 و مجاور 644 بيش 645 رويد و نبات 646 بيش از مجاورت او ضعيف گردد حتى 647 كه بقرب او متفرع 648 نشود - و گمان داريم كه او 649 مسمى به تنويع باشد چه او را نيز همين صفات